ميرزا خانلرخان

65

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

متواليا خبر رسيد كه از طرف قرين الشرف دولت اسلام ، حكم محكم به ترك مراوده با دولت عثمانى شرف نفاذ يافته و عزل نامق پاشا را از ايالت عراق عرب بطور حتم از دولت عثمانى خواسته‌اند . نظر به اينكه نامق پاشا مردى بود در عراق عرب ، با كمال قدرت و تسلط و به رزانت « 1 » رأى و فكر صائب و عزم متقن « 2 » و خيالات بزرگ و نفاذ « 3 » امر معروف و مسلم شده بود ، و به اين واسطه نخوتى حاصل كرده ، اظهارات كارپردازى دولت عليه را مهما امكن وقعى نمىنهاد ، و عامهء اهل آن مملكت چنان مىدانستند كه در دربار دولت عثمانى سردارى به آن كفايت نيست كه تواند آن سرحد را به آن مايه منظم دارد ، و نيز اعتقاد داشتند كه رجال دولت عثمانى از حضور نامق پاشا در دربار دولت بر جاه و اعتبار خود خائفند و به اين دو ملاحظه عزل نامق پاشا را محال عقلى مىپنداشتند و از اين طرف خبر اصرار و تأكيد اولياى دولت عليهء روزافزون كه در اين باب متواترا مىرسيد و راه آمدوشد زوار و قوافل بالمره مسدود شد ، كليهء اهل آن مملكت معتقد شدند كه گفتگوهاى دايره بين الدولتين منتج سلم و صلاحى نخواهد شد و عما قريب كار به استعمال سلاح خواهد رسيد . اعراب بدوى و شهرى آنچه اثنى عشرى بودند ، علانيه اظهار مسرت مىكردند و آشكارا نصرت و فيروزى دولت عليه دين‌پناه را در هرگاه و بيگاه مسئلت مىكردند و بسيارى از اين چاكر دربار گيتىمدار ، استفسار مىنمودند كه كى شروع به جنك خواهد شد كه ما در ركاب لشگر اسلام ، جان‌نثارى كنيم و از قيد عبوديت خارجى برهيم و از آن جائى كه نامق پاشا در تعصب مفرط و در معاملات منال ديوانى متعدى بود ، به‌طوريكه در مقام تعصب اظهار عداوت با خاندان رسالت مىكرد . چنانچه از قول او معروف بود كه وقتى گفته است : كاش على عليه السلام اين چندروزه را هم خلافت نمىكرد كه اين گفتگوها بدست و زبان عجم بيفتد . و در معاملات با رعيت يك

--> ( 1 ) - بردبارى و وقار ( 2 ) - متقن به ضم ميم و فتح قاف به معنى سخت و محكم ( 3 ) - جارى بودن حكم .